تبليغاتX
نادعلی آنلاین Nadali Online - قصه دختران ننه دريا از شادروان احمد شاملو

نادعلی آنلاین Nadali Online

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست *** جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است

قصه دختران ننه دريا از شادروان احمد شاملو

قصه دختران ننه دريا از شادروان احمد شاملو

قصه دختران ننه دریا

یکی بود یکی نبود

جز خدا هیچی نبود

زیر این طاق کبود،

نه ستاره

            نه سرود.

عمو صحرا،تپلی

با دو تا لپ گلی

پا و دستش کوچولو

ریش و روحش دوقلو

چپقش خالی و سرد

دلکش دریای درد،

در باغو بسته بود

دم باغ نشسته بود:

«…عموصحرا! پسرات کو؟»

                                    «…لب دریان پسرام

دخترای ننه دریارو خاطر خوان پسرام.

طفلیا،تنگ غلاغ پر،پا کشون

خسته و مرده،میان

از سر مزرعه شون.

تنشون خسته کار

دلشون مرده ی زار

دسشون پینه ترک

لباسشون نمدک

پاهاشون لخت و پتی

کج کلاشون نمدی،»

می شینن با دل تنگ

لب دریا سر سنگ

طفلیا شب تا سحر گریه کنون

خوابو از چشم به در دوخته شون پس می رونن

توی دریای نمور

می ریزن اشکای شور

می خونن …آخ که چه دلدوز و دلسوز

                              می خونن! … :

«…دخترای ننه دریا! کومه مون سرد و سیاس

چش امیدمون اول به خدا،بعد به شماس

کوره ها سرد شدن

سبزه ها زرد شدن

خنده ها درد شدن.

از سر تپه،شبا

شیه اسبای گاری نمیاد،

از دل بیشه،غروب

چهچه سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهر سرود

تکسواری نمیاد،

دیگه مهتاب نمیاد

کرم شبتاب نمیاد

برکت از کومه رفت

رستم از شاهنومه رفت.

تو هوا،وقتی که برق میجه و بارون میکنه

کمون رنگه به رنگش دیگه بیرون نمیاد

رو زمین،وقتی که دیب دنیارو پر خون میکنه

سوار رخش قشنگش دیگه میدون نمیاد.

شبا شب نیس دیگه،یخدون غمه

عنکبوتای سیا شب تو هوا تار میتنه.

دیگه شب مرواری دوزون نمیشه

آسمون مثل قدیم شبها چراغون نمیشه.

غصه کوچک سردی،مث اشک،

جای هر ستاره سوس می زنه؛

سر هر شاخه خشک

از سحر تا دل شب جغده که هوهو می زنه.

دلا از غصه سیاس

آخه پس خونه خورشید کجاس؟

قفله…وازش می کنیم

قهره …نازش می کنیم

می کشیم منتشو

می خریم همتشو…

مگه زوره؟به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده

موش کورم که میگن دشمن نوره،

                                   به تیغ تاریکی گردن نمیده

دخترای ننه دریا!رو زمین عشق نموند

خیلی وخ پیش باروبندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمی شه

تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی شه

دنیا زندون شده،نه عشق و نه امید و نه شور،

برهوتی شده دنیا که تا چش کار می کنه مرده س و گور

نه امیدی …چه امیدی؟…به خدا حیف امید!...

نه چراغی…چه چراغی؟چیز خوبی میشه دید…؟

نه سلامی..چه سلامی؟..همه خون تشنه هم!...

نه نشاطی…چه نشاطی؟مگه راهش میده غم؟…:

                               داش آکل،مرد لوطی،

                               نه خندق،تو قوطی!

                               توی باغ بی بی جون

                               جم جمک،بلگ خزون!

دیگه ده مثل قدیم نیس که از آب دُر می گرفت

باغش انگار باهارا از شکوفه گُر می گرفت:

آب به چشمه! حالا رعیت سر آب خون می کنه

واسه چارچیکه ی آب،چل تارو بی جون می کنه.

نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه

پای دار،قاتل بیچاره همونجور تو هوا چش می دوزه:

…« چی میجوره تو هوا؟

…« رفته تو فکر خدا…

…« نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه

      شالی از خشکی درآد،پوک نشادون بزنه

اگه بارون بزنه !

آخ ! اگه بارون بزنه !».

دخترای ننه دریا ! دلمون سرد و سیاس

چش امیدمون اول به خدا بعد به شماس.

ازتون پوس پیازی نمیخایم

خودتون بسمونین – بقچه جاهازی نمیخایم

چادر یزی و پاچین نداریم

زیرپامون حصیره،قایچه و قارچین نداریم.

« بذارین بر کت جادوی شما

ده ویرونه روآباد کنه

شبنم موی شما

جیگر تشنه مونو شاد کنه

شادی از بوی شما مس شه همینجا بمونه

غم،بره گریه کنون،خونه غم جا بمونه …»

پسرای عمو صحرا،لب دریای کبود

زیر ابر و مه و دود

شبو از رازسیا پر می کنن،

توی دریای نمور

می ریزن اشکای شور

کاسه دریا رو پر دُر می کنن.

دخترای ننه دریا،ته آب

می شینن مست و خراب.

نیمه عریون تنشون

خزه ها پیرهنشون

تنشون هُرم سراب

لبشون تُنگ نمک

وصلشون خنده شک

دلشون دریای خون،

پای دیفار خزه

می خونن ضجه کنون:

«…پسرای عمو صحرا لبتون کاسه نبات

صدتا هجرون واسه یک وصل شما خمس و زکوة!

دریا از اشک شما شور شد و رفت

بختمون از دم در دور شد و رفت.

راز عشقو سر صحرا نریزین

اشکتون شوره،تو دریا نریزین!

اگه اب شور بشه،دریا به زمین دس نمیده

ننه دریام دیگه ما رو به شما پس نمیده

دیگه اون وخ تا قیامت دل ما کنج غمه

اگه تا عمر داریم گریه کنیم،باز کمه.

پرده زنبوری دریا میشه برج غممون

عشقتون دق میشه،تا حشر میشه همدممون!»

مگه دیفار خزه موش نداره؟

مگه موش گوش نداره؟ …

موش دیفار،ننه دریارو خبردار می کنه.

ننه دریا کج و کوج

بد دل و لوس و لجوج

جادو کار می کنه.

تا صداشون نرسه

لب دریای خزه،

از لجش غیه کشون ابرارو بیدار می کنه:

اسبای ابرسیا

تو هوا شیهه کشون،

بشکه خالی رعد روی بوم آسمون.

آسمون،غرومب غرومب!

طبل آتیش دودومب!

نعره موج بلا

میره تا عرش خدا

صخره ها از خوشی فریاد می زنن.

دخترا از دل آب داد می زنن:

«..پسرای عمو صحرا! دل ما پیش شماس،

نکنه فکر کنین حقه زیر سر ماس؟…:

ننه دریای حسود

کرده این آتش و دود!»

پسرا،حیف که جز نعره و دلریسه باد

هیچ صدای دیگه یی

به گشاشون نمیاد !...

غمشون سنگ صبور

کج کلاشون نمدک

نگاشون خسته و دور

دلشون غصه ترک،

تو سیاهی،سوت و کور

گوش میدن به موج سرد

می ریزن اشکای شور

توی دریای نمور …

جم جمک برق بلا

طبل آتیش تو هوا !

خیزخیزک موج عبوس

تا دم عرش خدا !

نه ستاره نه سرود

لب دریای حسود،

زیر این طاق کبود

جز خدا هیچی نبود

جز خدا هیچی نبود !

 

لینک دانلود 

 منبع : هيچکس(مصطفی)

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 4:24  توسط نادعلی  |